تبليغاتX
عشق





درد و دل

آثار بجا مانده از يك عاشق :

نويسنده :

دوستان

دوستان عاشق

موضوعات :

آمار وبلاگ :
طراح قالب:

لوگوي دوستان

كد جاوا :
شعر 14

بعد از آن ديوانگي ها ‚ اي دريغ


باورم نايد كه عاقل گشته ام


گوييا او مرده در من كاينچنين


خسته و خاموش و باطل گشته ام


هر دم از آيينه مي پرسم ملول


چيستم ديگر بچشمت چيستم ؟


ليك در آينه مي بينم كه واي


سايه اي هم زانچه بودم و نيستم


همچو آن رقاصه هندو بناز


پاي ميكوبم ولي بر گور خويش


وه كه با صد حسرت اين ويرانه را


روشني بخشيده ام از نور خويش


ره نميجويم بسوي شهر روز


بيگمان در قعر گوري خفته ام

 
گوهري دارم ولي آن را ز بيم


در دل مردابها بنهفته ام


مي روم ... اما نميپرسم ز خويش


ره كجا ... ؟ منزل كجا ...؟ مقصود چيست ؟


بوسه مي بخشم ولي خود غافلم


كاين دل ديوانه را معبود كيست


او چو در من مرد نا گه هر چه بود


در نگاهم حالتي ديگر گرفت


گوييا شب با دو دست سرد خويش

 
روح بي تاب مرا در بر گرفت


آه ... آري ... اين منم ... اما چه سود

 
او كه در من بود ديگر نيست نيست


مي خروشم زير لب ديوانه وار


او كه در من بود آخر كيست كيست ؟


"فروغ فرخزاد"






نويسنده:شیوا shiva مورخ: دوشنبه سی و یکم تیر 1387 در ساعت: 8:43 PM
|+|

کپی برداری بدون ذکر منبع غیر مجاز می باشد
www.j28.biz & www.TakTemp.com & www.j28.ir