تبليغاتX
عشق





درد و دل

آثار بجا مانده از يك عاشق :

نويسنده :

دوستان

دوستان عاشق

موضوعات :

آمار وبلاگ :
طراح قالب:

لوگوي دوستان

كد جاوا :
شعر 12

 

قسم به چشمات بعد از این جز تو گلی بو نکنم

جز به تو و به خوبیات به هیچ کسی خو نکنم

قسم به اسمت که تو رو تنها نذارم بعد از این

اسم تو رو داد می زنم تا دم دمای آخرین

قطره به قطره خونم و یک جا به نامت می کنم

دلخوشیهای دنیا رو خودم به فالت می کنم

می برمت یک جای دور می شم واست سنگ صبور

برات یه کلبه می سازم پر از یک رنگی پر نور

روح و دل و جون و تنم، نذر نگاهت می کنم

دنیاها رو فدای اون چهره ماهت می کنم

 

 

 

 

كاشكی این دستهایم بال بود

 
میپریدم رو به سوی آسمان


خانه ای میساختم بر روی ابر


میشدم همسایه رنگین كمان


توی دریای بزرگ آسمان


خانه ام می شد شناور مثل قو


هركسی میخواست مهمانم شود


بال خود را قرض میدادم به او


ماه شب می شد چراغ خانه ام


مثل یك فانوس توی روستا


زیر نور نقره ای رنگش شبی


می نشستم یا كه میخواندم دعا


در میان چشمه های صاف ابر


پا برهنه میزدم گاهی قدم


تا دلم میخواست توی چشمه ها


بوسه ها بر روی باران میزدم


آه من پرواز میخواهد دلم


ای خدا این دستها را بال كن


ای خدای بالها - پروازها


لا اقل یك شب مرا خوشحال كن

 

 

 

 

دارم از تو می نویسم

ای همه بود و نبودم

ای تو آسمان احساس

 

ای تو گرمی وجودم

دارم از تو می نویسم

ای یه لب، هزارتا خنده

 

ای تو معنی رسیدن

واسه ی دل دیوونم

من تو رو نفس کشیدم

 

توی آسمون عشقم

من برات گریه ها کردم

زیر این هلال مهتاب

 

چه دعاها که نکردم

واسه دیدن تو تو خواب

دارم از تو می نویسم

 

روی برگه های قلبم

روزی صد دفعه نوشتم

عاشقم، بی تو یه مرگم






نويسنده:شیوا shiva مورخ: پنجشنبه نهم خرداد 1387 در ساعت: 10:43 PM
|+|
شعر 13

آدمک مرگ همین جاست بخند

 

آن خدایی که بزرگش خواندی 

 

به خدا مثل تو تنهاست بخند

 

دسته خسته ای که تورا عاشق کرد

 

شوخی کاغذی ماست بخند

 

فکر کن درد چه ارزشمند است

فکر کن گریه چه زیباست بخند

 

  

 


 

کاش می دانستی...


چشم هایم ز شکوفایی عشق تو فقط می خواند


کاش می دانستی...


عشق من معجزه نیست


عشق من رنگ حقیقت دارد


اشک هایم به تمنای نگاه تو فقط می بارد


کاش می دانستی...


دختری هست که احساس تو را می فهمد


دختری از تب عشق تو دلش می گیرد


دختری از غمت امشب به خدا می میرد


کاش می دانستی...


تو فقط مال منی


تو فقط مال همین قلب پر احساس منی


شب من با تو سحر خواهد شد


تو نمی دانی من


چقدر عشق تو را می خواهم


تو صدا کن مرا


تو صدا کن مرا که پر از رویش یک یاس شوم


تو بخوان تا همه احساس شوم


کاش می دانستی...


شعرهای دل من پیش نگاه تو به خاک افتاده


به سرم داد بزن


تا بدانم که حقیقت داری


تا بدانم که به جز عشق تو این قلب ندارد کاری


باز هم این همه عشق


این همه عشق برای دل تو ناچیز است


آسمان را به زمین وصل کنم؟


یا که زمین را همه لبریز ز سرسبزی یک فصل کنم؟


من به اعجاز دو چشمان تو ایمان دارم


به خدا تو نباشی


بی تو من یک بغل احساس پریشان دارم..





نويسنده:شیوا shiva مورخ: پنجشنبه نهم خرداد 1387 در ساعت: 10:34 PM
|+|

کپی برداری بدون ذکر منبع غیر مجاز می باشد
www.j28.biz & www.TakTemp.com & www.j28.ir