تبليغاتX
عشق





درد و دل

آثار بجا مانده از يك عاشق :

نويسنده :

دوستان

دوستان عاشق

موضوعات :

آمار وبلاگ :
طراح قالب:

لوگوي دوستان

كد جاوا :
شعر 9

 

 

 

يك نفر هست كه از پنجره‌ها
نرم و آهسته مرا مي‌خواند
گرمي لهجه باراني او
تا ابد توي دلم مي‌ماند
يك نفر هست كه در پرده شب
طرح لبخند سپيدش پيداست‌
مثل لحظات خوش كودكي‌ام‌
پر ز عطر نفس شب‌بوهاست‌
يك نفر هست كه چون چلچله‌ها
روز و شب شيفته پرواز است
توي چشمش چمني از احساس
توي دستش سبد آواز است
يك نفر هست كه يادش هر روز
چون گلي توي دلم مي‌رويد
آسمان، باد، كبوتر، باران‌
قصه‌اش را به زمين مي‌گويد
يك نفر هست كه از راه دراز
باز پيوسته مرا مي‌خواند....

 

 

 

 

 

 

 

 

 

به همین سادگی رفتی بی خداحافظ عزیزم

 

سهم تو شد روز تازه ، سهم من اشک که بریزم

 

به همین سادگی کم شد عمر گلبوته تو دستم

 

گله از تو نیست میدونم ، خودم اینو از تو خواستم

 

به جون ستاره هامون تو عزیزتر از چشامی

 

هر جا هستی خوب و خوش باش  ، تا ابد بغض صدامی

 

تو رو محض لحظه هامون نشه باورت یه وقتی

 

که دوست ندارم اینو ، به خدا گفتم به سختی

 

من اگه دوست نداشتم پای غمهات نمی موندم

 

واست اینهمه ترانه از ته دل نمی خوندم

 

اگه گفتم برو خوبم واسه این بود که میدیدم

 

داری آب میشی میمیری ،  اینو از همه شنیدم

 

دارم از دوریت میمیرم تا کنار من نسوزی

 

از دلم نمیری عمرم نفسامی که هنوزی

 

تو رو محض خیره هامون که نفس نفس خدا شد

 

از هون لحظه که رفتی روحم از تنم جدا شد

 

تو که تنها نمی مونی من تنها رو دعا کن

 

خاطراتمو نگه دار ، اما دستامو رها کن

 

 

 

 

 

 

 

 

ما چون دو دریچه روبروی هم

آگاه زهر بگومگوی هم

هر روز سلام و پرسش و خنده

هر روز قرار روز آینده

عمر آینه ی بهشت اما.... آه

بیش از شب و روز تیر و دی کوتاه

اکنون دل من شکسته و خسته ست

زیرا یکی از دریچه ها بسته ست

نه مهر فسون نه ماه جادو کرد

نفرین به سفر که هرچه کرد او کرد....





نويسنده:شیوا shiva مورخ: چهارشنبه بیست و یکم فروردین 1387 در ساعت: 0:10 AM
|+|
شعر 10

بده دستاتو به من تا باورم شه پيشمي
مي دونم خوب مي دوني، تو تار و پود و ريشه مي

تو كه از دنيا گذشتي واسه يك خنده ي من
چرا من نگذرم از يه پوست و خون به اسم تن

تو خيالمم نبود دوباره عاشقي كنم
ممنونم اجازه دادي با تو زندگي كنم

نمي دونم چي بگم كه باورت شه جونمي
توي اين كابوس درد، روياي مهربونمي

مي دوني با تو، پرم از شعر و ستاره
مي دوني بي تو، لحظه حرمتي نداره

وقتي حتي پيشمي، دلم برات تنگ مي شه باز
عشق تو، تو لحظه هام حادثه ساز و قصه ساز

به جون خودت كه بي تو از نفس هم سير مي شم
نمي دونم چي مي شه بدجوري گوشه گير مي شم

ممنونم كه بچه بازي هامو طاقت مي كني
هر چقدر بد مي شم اما تو نجابت مي كني

 

 

 

 

 

قسمت نشد ببینمت، خدا نگهداری کنم

فرصت نشد بمونم و ،از تو نگهداری کنم

گفتم اگه ببینمت، دل کندنم سخت برام

اگه یه وقت بگی نرو ،رفتن پر از درد برام

گفتم صداتو نشنوم، ندیده از پیشت برم

پشت سرم زاری نکن، چیکار کنم، مسافرم

نامه رو تا تهش بخون، گریه نکن طاقت بیار

اشکاتو پاک کن عزیزم ،سر روی شونه هام بذار

باور نکن یه بی وفام، نامه میذارم و میرم

نه، گل من خدا نخواست،به تو بگم مسافرم

سهم من از تو دوریه، تو لحظه ای بی کسی

قشنگی قسمت ماست، که ما بهم نمی رسیم

همیشه زنده می مونن، با یاد تو ترانه هام

منو ببخش اگه بازم، اشکام چکید رو نامه هام

دیگه تموم شد فرصتم ،خاطره هام پیشت باشه

تموم خــــاطــــــرات خـــــوش خدا نگهدارت باشه

 

 

 





نويسنده:شیوا shiva مورخ: سه شنبه بیستم فروردین 1387 در ساعت: 11:35 PM
|+|
عشق 5

 

 

يك نفر نيست كـه غمهاي مرا بشناسد

 

دل عاشــق ، دل تنهـاي مـرا بشناسد

 

حجـم خاكستـري غربت تنهـايي مـن

 

يك نفر نيست كـه دنياي مـرا بشناسد

 

يك نفر نيست كه از خاموشي چشمانم

 

 

شب يلـــداي غــزلهـاي مــرا بشناسد

 

سفر عشـق به آبــادي خامــوش دلــم

 

يك نفر نيست كه روياي مـرا بشناسد

 

يك نفر نيست كه در نيمه شب دلتنگي

 

غـم پنهـان ، غـم پيـداي مــرا بشناسد

 

يك نفر نيست كه از شعله سوزنده اشك

 

طلب عشــق و تمنـــاي مــرا بشناسد

 

دلــم آويختــه از دار پــريشــاني هـا

 

يك نفر نيست مسيحـاي مـرا بشناسد

 

يك نفر نيست كه غمهاي مرا بشناسد

 

دل عاشـق ، دل تنهـاي مـرا بشناسد     

 

نمي بخشمت .... بخاطر تمام خنده هايي كه از صورتم گرفتي .... بخاطر تمام غمهايي كه بر

 صورتم نشاندي .... نمي بخشمت .... بخاطر دلي كه برايم شكستي .... .. بخاطر احساسي كه

برايم پرپر كردي ..... نمي بخشمت .... بخاطر زخمي كه بر وجودم نشاندي ..... بخاطر نمكي كه

بر زخمم گذاردي .... و مي بخشمت بخاطر عشقي كه بر قلبم حك كردي.

             

 آيينه پرسيد که چرا دير کرده است                 

                                         نکند دل ديگري او را سير کرده است

خنديدم و گفتم او فقط اسير من است     

                                        تنها دقايقي چند تأخير کرده است

گفتم امروز هوا سرد بوده است      

                                         شايد موعد قرار تغيير کرده است

 خنديد به سادگيم آيينه و گفت

                                         احساس پاک تو را زنجير کرده است

گفتم از عشق من چنين سخن مگوي

                                          گفت خوابي سال‌ها دير کرده است

در آيينه به خود نگاه مي‌کنم آه

                                           عشق تو عجيب مرا پير کرده است

 راست گفت آيينه که منتظر نباش

                                           او براي هميشه دير کرده است

                

عشق فراموش كردن نيست بلكه به خاطر سپردن است.

عشق گوش دادن نيست بلكه درك كردن است.

عشق ديدن نيست بلكه احساس كردن است.

عشق جا زدن و كنار كشيدن نيست بلكه صبر داشتن و ادامه دادن است.

      

تا به کی باید رفت؟    از دیاری به دیار دیگر  نتوانم.نتوانم جستن


هر زمان عشقی و یاری دیگر      کاش ما آن دو پرستو بودیم  که همه

 

عمر سفر میکردیم از بهاری به بهاری دیگر    آه اکنون دیریست


که فرو ریخته در من گویی تیره آواری از ابر گران


چو می آمیزم با بوسه تو    روی لبهایم میپندارم    میسپارد جان عطری گذران


آنچنان آلودست عشق غمناکم از بیم زوال     که همه زندگیم میلرزد


چون تو را مینگرم      مثل این است که از پنجره ای   تکدرختم را


سرشار از برگ در تب زرد خزان مینگرم         مثل این است که تصویری را

روی جریانهای مغشوش  آب روان مینگرم

بین من و تو خیلی فاصله زیاده اما باور کن که خیلی نزدیکی

               

 





نويسنده:شیوا shiva مورخ: پنجشنبه پانزدهم فروردین 1387 در ساعت: 0:45 AM
|+|

کپی برداری بدون ذکر منبع غیر مجاز می باشد
www.j28.biz & www.TakTemp.com & www.j28.ir