تبليغاتX
عشق





درد و دل

آثار بجا مانده از يك عاشق :

نويسنده :

دوستان

دوستان عاشق

موضوعات :

آمار وبلاگ :
طراح قالب:

لوگوي دوستان

كد جاوا :
شعر 3

 

می روم خسته و افسرده و زار

سوی منزلگه ویرانه خویش

به خدا می برم از شهر شما

دل شوریده و دیوانه خویش

می برم، تا که در آن نقطه دور

شستشویش دهم از رنگ گناه

شستشویش دهم از لکه عشق

زین همه خواهش بیجا و تباه

 

می برم تا زتو دورش سازم

زتو ، ای جلوه امید محال

می برم زنده بگورش سازم

تا از این پس نکند یاد وصال

ناله می لرزد ، می رقصد اشک

آه ، بگذار بگریزم من

از تو ، ای چشمه جوشان گناه

شاید آن به که بپرهیزم من

به خدا غنچه شادی بودم

دست عشق آمد و از شاخم چید

شعله آه شدم ، صد افسوس

که لبم باز بر آن لب نرسید

عاقبت بند سفر پایم بست

می روم، خنده به لب ، خونین دل

می روم از دل من دست بدار

ای امید عبث بی حاصل

 

 

شعري از فروغ فرخزاد

 

 

 

 

ببار بارون٬شاید آروم بگیرم

 

ببار بارون٬منم با تو اسیرم

 

تک و تنها زیر باررون می شینم

 

واسه دلتنگی هام ماتم می گیرم

 

ببار ای آسمون٬حرفات ترانه است

 

تو هم مثل منی٬گریه ات بهانه است

 

ببار ای مهربون قلبم شکسته

 

ببار ای همزبون٬تنها و خسته

 

صدای چک چک آواز خوندن

 

ترانه تو قفس آوای بودن

 

ببار حالا از این درد زمونه

 

که تنها منو کرده دیوونه

 

بازم دلم بهانه کرده

 

 

 

 

دلم باران مي خواهد

و قدم زدن در باران

و گريستن همراه با آسمان

...

...

و دلم او را مي خواهد

و اينكه بر زبان دوست داشتنش را جاري كند!!!!!!

...

...

دلم تنهایی میخواهد

و انکه جائی باشم که تنها

من باشم و خدای من

عاری از هر مخلوق دیگری!!

...

...

ميبيني؟ دلم چه پر توقع شده اين روزها

...

مرا به كدامين راه ميبرد اين دل ؟!

خدا داند

 

 

 

از نگاه همیشه منتظرم
از چشمان بارانیم
ازبوسه های نشکفته ام
بنویسم برایت از ترسم
ترس از بی تو ماندن وبی تو رفتن
بی تو گفتن وبی تو خواندن
بنویسم برایت از نغمه های شبانه غم
در گنج عزلت تنهایی ام
بنویسم برایت از معنای زندگی
از اینکه من زندگی را در کنار تو بودن معنا می کنم
زندگی را برای تو سرودن معنا می کنم
من زندگی را در خروش چشمان نیلگونت معنا می کنم
من زندگی را در آغوش تو بودن معنا می کنم
معنای زندگی معنای بوسه های آتشین عشق است


زندگی یعنی عشق

 

 

 

 

مرا صد بار از خود برانی دوستت دارم

 

به زندان خیانت هم کشانی دوستت دارم

 

چه سود از مهرورزیدن چه حاصل از وفاکردن

 

مرالایق بدانی یا ندانی دوستت دارم

 

 

 

 

چنین گفت زرتشت اگر کلید قلبی را نداری قفلش نکن ... اگر کسی را

 

 دوست داری خردش نکن ... اگر دستی را گرفتی رهایش نکن ...

 

 مراقب گرمای دلت باش تا کاری که زمستان با زمین کرد زندگی با دلت

 

 نکند ...

 

 

 

با چنان عشقی زندگی کن که حتی اگر بنا به تصادف در جهنم افتادی

 

 شیطان تو را به بهشت بازگرداند

 

بچه ها به ۵ دلیل دوست داشتنی هستند : ۱- گریه می کنند چون

 

گریه کلید بهشته . ۲ - قهر که می کنند زود اشتی می کنند چون کینه

 

ندارند . ۳- چیزی که می سازند زود خراب می کنند چون به دنیا

 

دلبستگی ندارند . ۴- با خاک بازی می کنند چون تکبر ندارند . ۵-

 

خوراکی که دارند زود می خورند و برای فردا نگه نمی دارند چون

 

ارزوهای دراز ندارند ...

 

 

اگر دبیر ریاضی بودم ثابت می کردم که چگونه شعاع نگاهت از مرکز

 

 قلبم می گذرد ...اگر دبیر شیمی بودم اسمت رو در قلبم پخش می

 

کردم تا محلول با محبت شود ... اگر دبیر دینی بودم می دونستم که بعد

 

از خدا تو رو می پرستم ... اگر دبیر جغرافی بودم می دونستم که خوش

 

اب و هواترین منطقه اغوش گرم توست ... اگر دبیر زبان بودم با زبان بی

 

زبانی می گفتم I LOVE YOU...

 

 

 

 

 

گفتمش دل می خری ؟ پرسید چند ؟ ... گفتمش دل مال تو ...تنها

 

 بخند ... خنده کرد و دل ز دستانم ربود ... تا به خود باز امدم او رفته

 

 بود ...دل ز دستش روی خاک افتاده بود ...جای پایش روی دل جا مانده

 

 بود .........

 

 

قانون 22 نیوتون: عشق در پسران از بین نمیره بلکه از دختری به دختر

 

 دیگه منتقل میشه!!

 

زندگي سه چيز است :


اشكي كه خشك مي شود


لبخندي كه محو مي شود


يادي كه مي ماند و فراموش نمي شود

 

آلبرت انشتين :دو چيز انتها ندارد.


حماقت انسانها و پهنه‌‌ی کهکشنها.


که البته در مورد کهکشنها مطمئن نيستم!


 

 

تقصیردلم چیست اگر روی تو زیباست


حاجت به بیان نیست که از روی تو پیداست


من تشنه ی یک لحظه تماشای تو هستم


افسوس که یک لحظه تماشای تو رویاست

 

 

 

 

در بین تمامی مردم تنها عقل است که به عدالت تقسیم شده زیرا همه

 

 فکر می‌کنند به اندازه کافی عاقلند. رنه دکارت

 

 

 

 

 

سقوط زیباست اگر مقصد قلب تو باشد

 

 

 

می نویسم (( د ی د ا ر )) تو اگر بی من و دلتنگ منی ... یك به یك فاصله ها را بردار

 

 

زيباترين عكسها در اتاقهاي تاريك ظاهر ميشن! پس هر وقت تو قسمت

 

 تاريك زندگيت واقع شدي...

 

بدون كه خدا مي خواد 1 تصوير زيبا ازت بسازه

 

 به سنگ ها گفتند لحظه اي انسان باشيد گفتند هنوز به قدر کفايت

 

 سخت نشده ام

 

 

 

مردها همواره ميخواهند اولين عشق يك زن باشند و زن ها دوست دارند

 

 آخرين عشق يك مرد باشند.

 

 

 ميگن قلب آدما اندازه مشتشونه ولي چطوري يه دنيا مهربوني يه

 

آسمان صداقت يه كهكشان محبت يه دريا عشق تو مشتت جا شده؟



 

 

 

ميدوني بعضي شبا چرا زود صبح ميشه؟

 

چون خورشيد هم دلش برات تنگ ميشه

 

 

 

مهم اين نيست که قشنگ باشي ،

 

 قشنگ اينه که مهم باشي! حتي براي يک نفر

 

پرسيدم دوست بهتر است يا برادر ؟ گفت دوست برادري است که

 

 انسان مطابق ميل خود انتخاب مي کند . اميل فاگو

 

 

  


 

ديوانه بمانيد اما مانند عاقلان رفتار کنيد.خطر متفاوت بودن را بپذيريد،

اما بياموزيد بدون جلب توجه متفاوت باشيد

 

 

زندگی کتابی است پرماجرا،

 

هیچگاه انرا به خاطر یک ورقش دور نینداز

 

تورادرزندان دلم محکوم می کنم تادردادگاه عشق اعتراف کنی که

 

 دوستم داری.

 

 

 

 

 

بيا و همه دردم را دوا كن

 

بيا و گره از كار من وا كن

 

بيا كه همه عشقم براي تو

 

بيا كه همه عمرم فداي تو

 

بيا كه ز عشقت شدم مجنون

 

بيا كه ز بوي تنت شد ، دلم پر خون

 

بيا اي غريب آشنا ، بي تو نمي مونم

 

بيا اي معشوق دل تنها ، بي تو مجنونم

 

 

به كدامين گناه جزاي من مرگ بود

 

مگر من به جز عاشق شدن گناهي ديگر داشتم

 

مگر در همه حال با تو نبودم

 

به تو فكر نمي كردم

 

مگر غرورم را نشكستم

 

مگر به تو نگفتم كه دوستت دارم

 

پس به  كدامين گناه پاداش من مرگ بود

 

به گناه اينكه تو مرا تنها گذاشتي

 

يا اينكه خيلي ساده بودم

 

آري !!

 

به دليل سادگيم به مرگ محكوم شده ام

 

من ساده بودم و گول تو را خوردم

 

من به تو اعتماد كردم

 

اين ها گناهان من بود

 

اينكه تا آخرين لحظه به يادت بودم

 

با يادت نفس مي كشيدم

 

به يادت زندگي مي كردم

 

همه ي اين ها گناهان من بود

 

من لايق مرگ هستم

 

 

 

 

 





نويسنده:شیوا shiva مورخ: سه شنبه چهاردهم اسفند 1386 در ساعت: 2:56 PM
|+|
عکس 3

Free Image Hosting at allyoucanupload.com

 

Free Image Hosting at allyoucanupload.com



نويسنده:شیوا shiva مورخ: سه شنبه چهاردهم اسفند 1386 در ساعت: 2:30 PM
|+|
طنز 1

حرفای عشقولانه که البته اگه به طرفتون بگید تا 2ماه باهاتون قهره:

 

1 وقتی به چشمات نگاه می کنم چشمای گرسنه ترین دایناسور گوشتخوارو به یاد می یارم

 

2 وقتی بوی تنت رو حس می کنم میفهمم که چهار ماهه آب به بدنت نخورده

 

3 وقتی در مورد محبت می گی یاد اون 80 تاعشق دیگت می افتم

 

4 وقتی صدام می کنی آرزو می کنم کاش کر بودم(تو که لال نمی شی)

 

5 وقتی به طرفم می آیی خودم رو به خواب می زنم تا مبادا ترک بردارد شیشه عینک روی چشمم

 

6 در دنیا تنها یک قلب برای تو می تپد و آن قلب خودت است

 

7 نگاه اولت در دلم اثر کرد نگاه دومت عاشقم کرد نگاه سومت دیوانم کرد نگاه چهارمت دیگه خداییش هیز بازی بود

 

8 به آسمان نگاه می کنم تورا می بینم به دریا نگاه می کنم تورا می بینم به درخت نگاه می کنم تورا می بینم .ممکنه یه کم بری اون ورتر

 

9 در تاریکی شب 3شمع روشن کردم یکی برای بودنت دومی برای دیدنت و سومی برای بوسیدنت .در آخر هر سه را خاموش کردم برای در آغوش گرفتنت

 

10 بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم / فکر نکن یاد تو بودم کار نداشتم ول می گشتم

 

11 به دریا بنگرم دریا تو بینم / به صحرا بنگرم صحرا تو بینم / نمی دونم چه کس بر عینکم رید که هرجا بنگرم آنجا تو بینم

 

12 از وقتی تو رفتی چراغهای خونمون خاموش شده آخه تو نفت رو برداشتی و رفتی

 

13 وقتی باران می بارد همه چیز زیبا می شود .گلها .درخت .همه چیز .........می گم ....تو هم برو زیر بارون شاید یه فرجی شد

 

14 یه حلقه طلایی اسمتو روش نوشتم / می خوام بدم پاکش کنن ریدی تو سرنوشتم

 

15 نگاهم در نگاهت کرد برخورد / خدا مرگت بده حالم به هم خورد

 

۱۶ عزیزم چشات مثل دریاست/ ولی دریایی که ماهی ریده توش

 

 





نويسنده:شیوا shiva مورخ: یکشنبه دوازدهم اسفند 1386 در ساعت: 0:56 AM
|+|
شعر 2


هر چی میخوام برات بگم قصه دلواپسیه

 

 هر چی نثارت بکنم یه آسمون بی کسیه

 

قصه تو قصه من قصه عاشق بودنه


حرفای ما هر کلمه اش ازعاشقی سرودنه 


نمی دونم یادت میاد روزایی که غصه نبود


حیف که همیشه این روزا خاطره میشه خیلی زود


یادش بخیرزمانی که شعرای من مال تو بود


دست من ازتومی نوشت قلب من ازتو می سرود


اما دیگه فاصله ها چیزی برامون جا نذاشت


انگار نمیشه دوربودو پیش کسی دل جا گذاشت


شاید اینم یه قصه بود


که قهرماناش ما بودیم


ما که به غیرازدل خوش


دنبال چیزی نبودیم


حالا دیگه تو فال تونشونی ازعاشقی نیست


اماهنوزمیگم عشق چیزی همیشه موندنیست

 

 

شعر آفتاب مي شود از   فروغ فرخ زاد

 


نگاه کن که غم درون ديده ام


چگونه قطره قطره آب می شود
چگونه سایه ي سیاه سرکشم


اسیر دست آفتاب می شود


نگاه کن تمام هستیم


خراب می شود


شراره ای مرا به کام می کشد


مرا به اوج می برد


مرا به دام می کشد

 
نگاه کن


تمام آسمان من


پر از شهاب می شود

تو آمدی ز دورها و دورها


ز سرزمین عطرها و نورها


نشانده ای مرا کنون به زورقی

 
ز عاج ها، ز ابرها، بلورها


مرا ببر امید دل نواز من


ببر به شهر شعرها و شورها

به راه پرستاره می کشانی ام


فراتر از ستاره می نشانی ام


نگاه کن


ستاره سوختم  من از
لبالب از ستارگان تب شدم


چو ماهیان سرخ رنگ ساده دل


برکه های شب شدم ستاره چین
چه دور بود پیش از این زمین ما


 به این کبود غرفه های
آسمان

 
کنون به گوش من دوباره می رسد


صدای تو


صدای بال برفی فرشتگان
نگاه کن که من کجا رسیده ام


به کهکشان، به بیکران، به جاودان

کنون که آمدیم تا به اوج ها


مرا بشوی با شراب موج ها


مرا بپیچ در حریر بوسه ات
مرا بخواه در شبان دیرپا


مرا دگر رها مکن


مرا از این ستاره ها جدا
مکن

 

نگاه کن که موم شب براه ما


چگونه قطره قطره آب می شود


صراحی دیدگان من

 
به لای لای گرم تو


لبالب از شراب خواب می شود


نگاه کن


 تو می دمی و آفتاب می شود

 

 

 

 

 

دلم تنگه برای اون همیشه

 
خدای من بگو فردا چی می شه ؟


خودت دل دادی و دلدار دادی


خودت عشقو به ما بسیار دادی


خودت ما رو دو عاشق افریدی

 
دلی جنس شقایق آفریدی


خودت ما رو خراب یار کردی

 
به درد ناب عشق بیمار کردی


خودت گفتی فقط عاشق بمونید


فقط حرف دلاتونو بخونید


خدای من اجابت کن دعامو


خدای خوب من بشنو صدامو


دلم نذر نگاه نازنینم

 
قسم بر تو که من عاشقترینم

 
فدای ناز لبخندش وجودم

 
چشای عاشقش بود و نبودم


الهی قلبمون اروم بگیره

 
الهی عشق ما هرگز نمیره

 

 

نور آن دو چشم ناز


نور کلبه ی من است،


خاکِ ردّ پای یار


فرش خانه ی من است


طعم غنچه ی لبت


آبِ من ، غذای من،


عطرِ هر بازدمت


گل و گلخانه ی من،


حال:


ای تو پروانه ی من


ای تو افسانه ی من


ای تو هم خانه ی من


چون ِ بی چانه ی من

                           
ای تو از قماش عشاق قدیم


تا که الله با ماست،


تا که دنیا بر جاست،


دوش بر دوش همیم،ما در آغوش همیم...

                    

 

 

   

 

 

چی می شد

بی تو نبودم

توی لحظه های تردید !

تو بودی

امید و من باز

تکیه داده به تو خورشید

چی می شد بمن بگی که

چرا

این جوری اسیرم؟

اسیر بی تو رسیدن

نذار این جوری بمیرم

چی می شد

یه روز نگاهم

تو نگاهت باشه جاری

چی می شد بی تو نبودم ؟

   

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 





نويسنده:شیوا shiva مورخ: یکشنبه دوازدهم اسفند 1386 در ساعت: 0:54 AM
|+|
عکس 1
Free Image Hosting at allyoucanupload.com



نويسنده:شیوا shiva مورخ: یکشنبه دوازدهم اسفند 1386 در ساعت: 0:53 AM
|+|
شعر4

 بگذر ز من ای آشنا چون از تو من دیگر گذشتم

دیگر تو هم بیگانه شو چون دیگران با سرگذشتم

می خواهم عشقت در دل بمیرد ...

می خواهم تا دیگر , در سر , یادت پایان گیرد ... "

" هر عشقی میمیرد ... خاموشی میگیرد ... عشق تو .... نمی میرد ...

باور کن بعد از تو ... دیگری در قلبم ... جایت را .... نمی گیرد "

 

 

 

صدا كن مرا كه صدايت زيباترين نواي عالم است


صدا كن مرا كه صدايت قلب شكسته ام را تسكين ميدهد


صدا كن مرا تا بدانم كه هنوز از ياد نبرده اي مرا


نشسته ام تا شايد صدايم كني


صدايم كني ومحبت بي دريقت را نثارم كني

 

                       هیچ کس مثل تو نیست ،

 

                      برق چشمان کسی، مثل نگاه تو که نیست

 

                                               عشق هست ،

 

                                                         پنجره هست ،

 

                                                                             باران هست ،

 

                   بی تو از پنجره باران که تماشایی نیست .

 

                        می شنیدم که صدایی در گوشم را زد

 

                                                                                    ولی افسوس !

 

                                                            صدای تو که نیست ...

 

                                                                گرچه دور از منی ای عشق

 

                                                                                          ولیکن با من

 

                                          به جز از یاد تو یاد دگری نیست که نیست

 

آرزومه كه يه روز، تو كلبه ي قشنگمون

يه شب صاف مهتابي، با ديواراي عنابي

دست بكشم رو گونه هات ، خيره بشم به اون چشات

حس كنم كنارمي ، تو آغوش گرم مني

سرت رو شونه هام باشه ، دستات توي دستام باشه

نگات تو چشم من باشه ، لبات روي لبهام باشه

از عشق هم گر بگيريم ، از امروزو فردا بگيم

با اين دلهاي پاكمون ، يه جشن كوچك بگيريم

مانده از راهم چرا همراه راهم می شوی

بی قرار و بی توانم از چه رو آرام جانم می شوی 

در میان اینهمه بی مهری و نامردمی

تو فقط تو اینچنین پشت و پناهم می شوی 

در میان نیمه راه پر سراب زندگی

ساده اما با لطافت همنشینم می شوی 

در میان اینهمه دلمردگی سرخوردگی

این تویی که در میان سینه ام سلطان قلبم می شوی 

در میان خواب و بیداری تویی در دیده ام

آنقدر سر می کشی تا مهربانم می شوی

من تو را تا بی نهایت دوست دارم مهربانم

شادمانم چون تو اینک سر پناهم می شوی

 

     به پیش روی من تا چشم یاری می کند دریاست

               چراغ ساحل آسودگی در افق پیداست

                        در این ساحل که من افتاده ام خاموش

                                       غمم دریاست دلم تنهاست...    

                  وجودم بسته در زنجیر خونین تعلقهاست

                 خروش موج با من می کند نجوا

                که هر کس دل به دریا زد رهایی یافت...

                  مرا آن دل که بر دریا زنم نیست

                  زپا این بند خونین برکنم نیست

                  امید آن که جان خسته ام را

                به آن نادیده ساحل افکنم نیست..

 

 

 

 

ساکت و تنها چون کتابی در مسیر باد

 

می خورد ورق اما هیچ کس او را نمی خواند...

 

برگ ها را می دهد بر باد

 

می رود از یاد

 

 هیچ چیز از او نمی ماند...

 

فراموشم مکن هرگز

 

مرا گاهی به یاد آور

 

رفیقی را که می دانی

 

نخواهی رفت از یادش...

 

آرزويم اين است ؛ نتراود اشك در چشم تو هرگز ؛

                                                مگر از شوق زياد 

                                نرود لبخند از عمق نگاهت هرگز ؛

                            وبه اندازه ي هر روز تو عاشق باشي

                                  عاشق آنكه تو را مي خواهد . . .

                           و به لبخند تو از خويش رها مي گردد

                           و تو را دوست بدارد به همان اندازه ؛

                                             كه دلت مي خواهد

آهنگ گل بی بهار از شکیلا

 

از آه سردت آسمون میلرزه


دل از سکوت جادوئیت میترسه


برام بگو تموم قصه هاتو

 
که بشکنی طلسم اون لبات و

 
کی بهتر از من با تو هم زبونه

 
قصه های نگفتتو میدونه



کی شونه هاش مرحم گریه هاته


می شکنه اما تا ابد باهاته

منم که بی تو گل بی بهار

م
بمون نذار بریزه برگ و بارم

منو صدا کن که برات بمیرم

 
ترانه هامو از تو یاد بگیرم

منو صدا کن


میخوام صدای بارون بشه گم تو صدات و بره از یاد ناودون



منو صدا کن

 
ولی نگو نمیشه بذار یکی بمونیم واسه هم تا همیشه



منم که بی تو گل بی بهارم

 
بمون نذار بریزه برگ و بارم


منو صدا کن که برات بمیرم


ترانه هامو از تو یاد بگیرم

از آه سردت آسمون میلرزه

 
دل از سکوت جادوئیت میترسه


برام بگو تموم قصه هاتو

 
که بشکنی طلسم اون لبات و


کی بهتر از من با تو هم زبون

ه
قصه های نگفتتو میدونه

کی شونه هاش مرحم گریه هاته


می شکنه اما تا ابد باهاته

منم که بی تو گل بی بهارم

 
بمون نذار بریزه برگ و بارم

منو صدا کن که برات بمیرم


ترانه هامو از تو یاد بگیرم

منم که بی تو گل بی بهارم

 
بمون نذار بریزه برگ و بارم

منو صدا کن که برات بمیرم

 
ترانه هامو از تو یاد بگیرم

 





نويسنده:شیوا shiva مورخ: شنبه یازدهم اسفند 1386 در ساعت: 2:31 AM
|+|
شعر 2

عشق يعني خون دل يعني جفا

عشق يعني درد و دل يعني صفا

عشق يعني يك شهاب و يك سراب

عشق يعني يك سلام و يك جواب

عشق يعني يك نگاه و يك نياز

عشق يعني عالمي راز و نياز

عشق يعني تا ابد فاني شدن

   عشق يعني عابد و زاهد شدن

عشق يعني همچو ليلا خون شدن

یا چو مجنون راهی صحرا شدن

عشق یعنی تیشه فرهاد ها

عشق یعنی عالم فریاد ها

عشق یعنی زخم کوه بیستون

عشق یعنی ناله های درد و خون

عشق یعنی در جهان رسوا شدن

عشق یعنی یکه و تنها شدن

عشق یعنی التماس و انتظار

عشق یعنی تا ابد با من بمان...!

 

 

گفتی که مرا دوست نداری گله ای نیست

 

بین من و عشق تو ولی فاصله ای نیست….

 

گفتم که کمی صبر کن و گوش به من کن

 

گفتی که نه باید بروم حوصله ای نیست......

 

پرواز عجب عادت خوبی است ولی حیف.....

 

تو رفتی و دیگر اثر ازچلچله ای نیست.......

 

گفتی که کمی فکر خودم باشم و آن وقت

 

جز عشق تو در خاطر من مشغله ای نیست...

 

رفتی تو خدا پشت و پناهت به سلامت……

 

بگذار بسوزد دل من مسئله ای نیست…….

 

 

بی نگاهِ عشق مجنون نيز ليلايي نداشت


بي مقدس مريمي دنيا مسيحايي نداشت

بي تو اي شوق غزل‌آلوده‌يِ شبهاي من


لحظه‌اي حتي دلم با من هم‌آوايي نداشت

آنقدر خوبي كه در چشمان تو گم مي‌شوم


كاش چشمان تو هم اينقدر زيبايي نداشت!

اين منم پنهانترين افسانه‌يِ شبهاي تو


آنكه در مهتاب باران شوقِ پيدايي نداشت

در گريز از خلوت شبهايِ بي‌پايان خود


بي تو اما خوابِ چشمم هيچ لالايي نداشت

خواستم تا حرف خود را با غزل معنا كنم


زير بارانِ نگاهت شعر معنايي نداشت

پشت درياها اگر هم بود شهري هاله بود


قايقي مي‌ساختم آنجا كه دريايي نداشت

پشت پا مي‌زد ولي هرگز نپرسيدم چرا


در پس ناكاميم تقدير جاپايي نداشت

شعرهايم مي‌نوشتم دستهايم خسته بود


در شب باراني‌ات يك قطره خوانايي نداشت

ماه شب هم خويش مي‌آراست با تصويرِ ابر


صورت مهتابي‌ات هرگز خودآرايي نداشت

حرفهاي رفتنت اينقدر پنهاني نبود


يا اگر هم بود ، حرفي از نمي آيي نداشت

عشق اگر ديروز روز از روز‌گارم محو بود


در پسِ امروز‌ها ديروز، فردايي نداشت

بي تواما صورت اين عشق زيبايي نداشت


چشمهايت بس كه زيبا بود زيبايي نداشت

 


 

ديدي آخرش منو گذاشت و رفت

 

از زمين قلبم و بر نداشت و رفت

 

ديدي آخرش منو ديوونه كرد

 

واسه رفتن همينو بهونه كرد

 

ديدي اون وعده هايي كه رنگي بود

 

تمومش فقط واسه قشنگي بود

 

ديدي اون كه دلمو بهش دادم

 

رفت و از چشماي نازش افتادم

 

ديدي اوني كه مي گفت مال منه

 

دم آخر نيومد سر بزنه

ديدي خط زد اسممو از دفترش

 

رفت و اسفند نزدم دور و برش

 

 

 

 

 

ديدي مهربونيا رو زد كنار

 

رفت و چشام و گذاشت تو انتظار

 

ديدي رفت گذاشت پاي سرنوشت

 

گفت شايد ببينمت توي بهشت

 

ديدي بي خبر گذاشت و رفت سفر

 

گفت بذار بمونه چشم اون به در

 

ديدي افتاد اسم من سر زبون

 

همشون گفتن به اون نا مهربون

 

 

اگه عاشقي گناه من است
مي پذيرم كه بزرگترين گنهكارم
به زندگي با عشق راضي شده ام
و بيشتر از همه عاشق شده ام
اگه عشق ديوانگيست
برترين ديوانه منم
ديوانه اي كه به زنجير شده است
اي خدا از من راضي باش
كه معلم عشق من تو بودي
خسرو در عشق به من اقتدا كرد
و مجنون ديوانگي را در كنار من آغاز كرد
........ 

 

 

 

چگونه فراموش کنم تو را که خیالت و زمزمه هایت همیشه با من است

چگونه فراموش کنم تو را که سایه ات و نگاهت همیشه در خیالم بوده است

چگونه فراموش کنم تو را که با تپش های قلبت زیسته ام

چگونه فراموش کنم تو را که برای همیشه بودنت را به پروردگار دعا می کنم

چگونه فراموش کنم تو را که پاسخ من به آغاز و پایان زندگی تو هستی.

 

 

برو برو برو از یاد من برو  

برو برو برو از پیش من

برو برو برو من نمیخوام دیگه تو رو

برو برو برو دوست ندارم دیگه تو رو  

برو برو برو قسم نمیخورم تو رو

برو برو برو نفرین نمیکنم تو رو  

برو برو برو گریه نکن واسم برو

برو برو برو دلم را شکستی برو

دلت نسوزه برو  

برو تنهام بذار برو

گفتی که سیر شدی از من   

همون بهتر بذار برو

گفتی که عاشق نبودی  

همون بهتر عاشق نشدی

کاری کردی که دلم

نمیخواد ببره اسم تو رو  

اگه منو دوست نداری

چرا سر به سرم میذاری؟

اگه عاشقم نبودی چرا پا روی قلبم میذاری  

دلت نسوزه برو

برو تنهام بذار برو کاری کردی که دلم نمیخواد ببره اسم تو رو

سوختم و ساختم به پات  

همه هستیمو دادم برات

حتی نگفتی فدات  

تا که منم بمیرم برات  

خستمو خستم از تو

اخه دلم را بستم به تو

خودت میخواستی بری

باشه بهتر!!!! بهتر بذار برو

 

 

  

 تو را هرگز نمي بخشم ...

كه بر باد فنا دادي همه عشق و نيازم را به يك هرزه نگاه دادي چقدر ساده

براي بي وفايهاي تو مردم ولي حالا چقدر زيبا جواب خوبي ام را ناروا دادي

 چه اندك بود احساسم براي قلب نامردت جواب گريه هايم را با سكوتي بي

 صدا دادي

 





نويسنده:شیوا shiva مورخ: پنجشنبه نهم اسفند 1386 در ساعت: 2:5 PM
|+|
ولنتاین را جشن نخواهیم گرفت

ولنتاین را جشن نخواهیم گرفت و به هم تبریکنخواهیم گفت روز عشق را از

 25 بهمن (ولنتاين) به 29 بهمن( سپندارمذگان ايرانيان باستان )تغيير

خواهيم داد ........29 بهمن روز عشق روز سپندارمذگان شاد باد ........اگر از

 نژاد آريايي کورش کبير هستي براي تمام ايرانيان بفرست....بوسه بر خاک

 پاک آريا ............بوسه بر دست ايرانيان





نويسنده:شیوا shiva مورخ: پنجشنبه نهم اسفند 1386 در ساعت: 0:0 AM
|+|

کپی برداری بدون ذکر منبع غیر مجاز می باشد
www.j28.biz & www.TakTemp.com & www.j28.ir